close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان دالیا از فریال

جمعه 28 دی 1397

دانلود رمان,رمان عاشقانه

جستجوگر پیشرفته سایت





رمان دالیا از فریال

 نام رمان :رمان دالیا

 به قلم :فریال

 حجم رمان :۱.۱۱ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۷ مگابایت نسخه ی اندروید , ۸۶۹ کیلو بایت نسخه ی جاوا , ۲۴۹ کیلو بایت نسخه ی epub

 خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره دو خواهر به نامهای درسا و درتا است.درسا دختری کم حرف و آروم است و درتا برعکس درسا بسیار شیطون و حاضر جواب است.درسا بر اثر اتفاقاتی در دانشگاه با پسر جذابی به اسم سامان آشنا میشود. یک شب که درتا که با دوست پسر خود به گردش رفته بود تصادف میکند . از آنجایی که پدر و مادرشان مسافرت هستند تمام بار مشکلات بر دوش درسا می افتد. در این مدت سامان همه جوره به درسا کمک میکند و درسا روز به روز بیشتر عاشق او میشود. تا اینکه درتا….

 

فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

  دانلود رمان دالیا از فریال با فرمت pdf

   دانلود رمان دالیا از فریال با فرمت apk

   دانلود رمان دالیا از فریال با فرمت java

  دانلود رمان دالیا از فریال با فرمت jad

   دانلود رمان دالیا از فریال با فرمت java (پرنیان)

  دانلود رمان دالیا از فریال با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

با صدای زنگ تلفن هیجان زده از جا بلند شدم و گوشی رو برداشتم بلکه…

– الو…
– درسا… سلام دخترم
آهی کشیدم و گفتم :
– سلام مامان … چطوری؟؟ خوش میگذرونی بدون ما؟
– نه بابا چه خوشی… باباتون پدرمو درآورده . از این غرفه به اون غرفه…گفتم یه زنگ بزنم

ببینم تو و درتا چی کار میکنید…

-من داشتم رمان میخوندم درتا هم داره خودشو تو آینه نگاه میکنه…میخوای باهاش صحبت کنی؟

– نه فعلا برم دنبال بابت باز گمش کردم… شب از هتل بهتون زنگ میزنم. مراقب خودت باش عزیزم.
– چشم مامان… شما هم همینطور.
وقتی گوشی رو گذشتم درتا طبق معمول با سر و صدا اومد تو اتاق دستم رو گرفت و با هیجان گفت :

– زنگ زد زنگ زد؟؟؟ خوب چی گفت…؟
از هیجان و کنجکاویش به خنده افتادم و گفتم :
– میخواست بدونه فضولش کیه…
– اذیت نکن درسا… بگو چی گفت…
روی صندلی نشستم و با بی حوصلگی گفتم :
– اون نبود که… مامان بود …فکر نمیکنم اون زنگ بزنه. آدم مغروری به نظر میومد…
درتا پوزخندی زد و گفت :
-اون مغرور نیست تو کم رویی..
این حرفی بود که درتا همیشه در مورد من میزد… نمیدونم شاید راست میگفت.
از وقتی که یادم میاد کم حرف و آروم بودم و حتی در مورد هیچ چیز نظر نمیدادم. همیشه از

اینکه حرف نسنجیده یا مسخرهای بزنم میترسیدم و اکثر مواقع سکوت میکردم. شاید همه اینها

رمان دالیا
منبع:http://www.forum.98ia.com/

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5



بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد


آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 210
    کل نظرات کل نظرات : 8
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 6

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 44
    باردید دیروز باردید دیروز : 97
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 4
    بازدید هفته بازدید هفته : 362
    بازدید ماه بازدید ماه : 2,692
    بازدید سال بازدید سال : 2,692
    بازدید کلی بازدید کلی : 305,659

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.172.221.7
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :



خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


امکانات جانبی